کس دادن مامانم به مهيار
دوست ندارم که جرياناي مختلفي رو که اتفاق افتادن پشت سر هم براتون بگم و واسه همين شايد از اين به بعد يه کمي پراکنده تعريف کنمچند سال پيش وقتي هنوز دبيرستان ميرفتم مامان گاهي اوقات ميومد دنبالم و از اونجايي که واسه خودش کسي بود بچه ها خيلي نگاش مي کردند و جالب بود که منم اصلا ککم نميگزيد و يه جورايي خندم ميگرفت. يه بار که اينو به مامان گفتم بهم گفت:-بدم نمياد يه بار هم با بعضي از دوستات هم يه حالي بکنمگفتم:-جدا؟ميخاي رديفش کنم؟مامان خيلي بي تفاوت گفت:-آره.چرا که نه؟گفتم:-از همه بيشتر کي چشتو گرفته؟گفت:-اون پسره که هميشه باهاش از در مياي بيرونفهميدم که مهيار رو ميگه و جالبه که مهيار از همه دوستام حشري تر بود!برنامش رو چيديم.قرار شد که من به مهيار بگم که براي اينکه با هم درس بخونيم بياد خونمون و مامان هم ترتيب بعدش رو بده.دلم سير و سرکه بود که مامانم و با مهيار با هم ببينمخلاصه!روز موعود رسيد و مهيار هم از همه جا بيخبر و بدون اينکه بدونه که يه کس ناز منتظرشه اومد خونمون و مامان هم که يه لباس سکسي پوشيده بود درو باز کرد و گفت:-بفرمايين تو.علي رفته خونه خالش و الان مياد.به من زنگ زده و گفته که شما مياين و بهم سپرده که بهتون بگم که بياين تو و چند دقيقه منتظرش بشينمن تو انباري بودم و همه چيزو ميشنيدم ولي حيف که نمي تونستم قيافه بهت زده مهيار رو ببينم.هر چند ميتونستم تصور کنم چه آبي از لب و لوچش آويزون بود وقتي مامان رو تو همچون حالت و لباسي ديد!مهيار اومد تو و تو سالن منتظر من نشست.مامان هم رفت و براش يه بشقاب ميوه آورد.حالا خوب ميتونستم همه چيز رو ببينم.مامان که ميخاست بشقاب و بذاره رو ميز چشاي مهيار فقط به پستوناي مامان بود که از زير اون تاپي که پوشيده بود کاملا معلوم بودند.چشاي مهيار ??تا شده بود از صحنه اي که داشت ميديد و مامانم بدون اينکه چيزي بگه با يه خنده شهوت انگيز بشقاب رو گذاشت رو ميز و گفت:-بفرمايين.راحت باشين.ببينين من چقدر راحتممهيار هم گفت:-بله البتهفکر کنم که فهميد قضيه چيه.چون دستش و برد طرف دامن کوتاه مامانم و گفت:-اين دامنتون خيلي قشنگه.مامان منم مثل همينو داره.ميشه دست بزنم ببينم جنسش چيه؟مامانم فهميد و گفت:-البته!وقتي که مهيار داشت به دامن دست ميکشيد مامانم لاي پاشو باز کرد و گفت:-به هر جايي که بخاي ميتوني دست بزنيمهيار هم دستشو گذاشت رو رون پاي مامانم و سرش و برد جلو و لاي پاي مامان رو بوسيد. مامانم به پشت دراز کشيد و دستش و برد پشت سرش و موهاي تازه مش کرده اش رو باز کرد.مهيار هم جلو تر رفت و رفت تا رسيد به شرت مامانم. شرت رو کنار زد و از اونجا لبش رو گذاشت رو کس مامانم.مامان بعدش بهم گفت زبونش انقدر داغ و باحال بود که داشتم ميمردمهمون موقع بود که صداي آه و ناله مامان رو شنيدم و خودمم حشري شده بودم.مهيار خيلي حرفه اي بود و همونجور که مي خورد شرت رو در آورد و دستاشو برد لاي پستوناي مامانم و مامان هم دست رو سر مهيار مي کشيدبعد از اون مامان پاشد و کير مهيار رو در آورد و من که اولين بار بود کير دوستم و ميديدم خندم گرفته بود بخصوص که خيلي کوچولو بود. مامان هم اينو فهميد و به روي خودش نياورد و يه جورايي فهميدم که خوشحالم شد و بعدا دليلش و فهميدم! واسه اينکه اينجوري راحت ميتونست کون هم بده.کاري که مثلا با کير آقا ابراهيم ميوه فروش يا رامين زري جون اينا نمي شد کرد! کير مهيار شق شق بود و مامان هم که شروع کرد به ساک زدن دادش رفت به آسمون از شدت خوشي! مامانم تو ساک زدن نظير نداره و اين و من خوب مي دونم بخصوص که ساک زدن بقيه(از جمله مامان همين مهيار)رو تجربه کردم و مي دونم که وقتي مامان ساک ميزنه آدم انگار تو بهشتهبعدش واسه اينکه جلوي اومدن آب کير مهيار رو بگيره کير رو از دهنش در آورد و يه کمي سرش رو فشار داد که من تازگيا تو سايت سکاف خوندم که اين کار به چه دردي ميخوره!بعد از اين کار برگشت و کونش و کرد به طرف مهيار و گفت:-بکن!من و بکن!همين حرف هم مهيار و به شدت حشري کرد و گفت:-چشم.من نوکر اين کون هم هستم.ولي کس رو نميشه کرد؟ مامانم گفت:-چرا.ولي بعد از اينکه کونم و سفت گاييدي!مهيار هم کير کوچولوش رو گرفت تو دستش و گذاشت دم کون مامان و آروم آروم کرد تو کون مامان و من مونده بوده که چرا قبلش اونو چرب نکرده.هز چند هم رو کير مهيار آب دهن مامانم بود و هم اينکه مامان از بس کون داده بود ديگه احتياج به چرب کردن نداشت و با اولين فشار مهيار، اين کون مامان بود که کير مهيار رو تا ته تو خودش جا داد و از آه و اوهي که مامان مي کرد فهميدم که داره حال مي کنه. مهيار هم که ديوونه شده بود و همينجور مي کرد تو و مياورد بيرون و کلي سر و صدا راه انداخته بودند!!بعد مامان بلند شد و رو به مهيار دراز کشيد و گفت:-آفرين!از اونجايي که خوب کون مي کني بايد بهت يه کس هم جايزه بدممهيار هم خوشحال شد و کيرشو آورد جلو تر و گذاشت تو کس مامانم و صداي آه هر دوشون رفت رو هوا.مامان داد ميزد و مي گفت:-آها ! بکن بکن. محکم تر!محکم تر!و مهيار محکم تر فشار ميداد و ميگفت:-چشم.چشم.هر چي شما بگين.چشم.چه کسي.جوووون!وبعد گفت:-آبمو کجا بريزم؟مامانم گفت:-هر جا دوست داري.بريز رو کسم بريز رو پستونام.بريز تو دهنم.هر جا عشقته!و همون موقع بود که مهيار کيرش و در آورد و فکر کنم يه کمي هم دير در آورد و آبش اومده بود و بقيه اش رو خالي کرد رو کس مامان. و بعدش هم يه کمي کيرش و ماليد رو کس مامان و لب کونشمعلوم بود که مامانم کلي حال کرده بود.چون بعدنا ميگفت:-با اينکه کيرش کوچيک بود ولي کلفتيش واسه کون من خوب بود!و از اون به بعد به مهيار فقط کون ميداد و مبگفت:-هيچکسي مثل اين پسر مدرسه اي کونم و انقدر باحال نگاييده بود