پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۸ ه‍.ش.

داستان سكسي (مامان بیژن )

من هیچوقت عادت نداشتم باهمکلاسیهام خونه دانشجویی بگیرم. بلکه همیشه تنها یک خونه دربست اجاره میکردم. سال سومی که دانشگاه بودم خونه ای گرفتم که هم بزرگ بود و هم ارزان. در ضمن گاراژی داشت که از اون به عنوان مغازه تعمیر کامپیوتر استفاده میکردم. صاحبخانه من یک زن تنها بود. با 2 تا پسر. یکی سال سوم راهنمایی بود و اسمش بیژن بود ودیگری فقط 5 سال داشت و در طبقه بالا زندگی میکردند. شوهر این زن به تازگی فوت کرده بود و او با ارثیه بسیار زیادی که برایش مانده بود به راحتی زندگی میکرد. بیژن از همانروزهای اول حسابی با من دوست شده بود. طوریکه اکثرا خونه من بود و من بقدری به اواطمینان پیدا کرده بودم که مغازه را گاهی اوقات بدست او می سپردم تا اداره کند. یکروز که باهم تو خونه مشغول فیلم سوپر نگاه کردن بودیم ناگهان دیدم دست بیژن به طرف کیرم رفت و با اون شروع به بازی کرد. با تعجب دست او را پس زدم و گفتم: اینکارها چیه میکنی؟ گفت: چی میشه توهم مثل این مرده از کون منو میکردی؟. خیال کردم شوخی میکنه. برای همین خندیدم و گفتم: پس لخت کن تا منم بکنم تو کونت. بیژن سریعتر از اونچه فکرشو میکردم شلوارشو کشید پایین و کونشو به طرف من گرفت و گفت:بیا بکن. دوزاریم افتاد که آقاکونی تشریف دارند. راستش من از کردن کون پسرها متنفرم وخیلی از همجنس بازی بدم میاد. برای همین دعواش کردم و گفتم:شلوارشو بپوشه. اونم ترسید و بلندشد. شلوارشو پوشید. منم فیلم سوپر رو خاموش کردم. دیده بودم بیژن بعضی اوقات باآدمهای بزرگتراز خودش میگرده اما فکر نمیکردم اهل اینکارها باشه. ازاونروز من زیاد به بیژن رونمیدادم. اما نه اینکه این مساله روی دوستی ما تاثیر بگذاره. نه،فقط دیگر باهم فیلم سوپر نگاه نمیکردیم یا حرفی درمورد دختربازیها نمیزدیم. یکروز من یکی از دوست دخترهام را آورده بودم و داشتم میکردمش که ناگهان دیدم بیژن وارد خونه شد وما را باهم دید به اواشاره کردم بره واونم رفت. از دست خودم ناراحت شدم که چرا کلید خونه رابهش دادم. اما بعد به خودم گفتم: اشکال نداره بیژن واقعا قابل اعتماده. فردای اونروز وقتی بیژن داخل خونه اومد جور عجیبی بود و اصلا مثل بقیه روزها نبود. میدونستم امروز قراره اتفاقی بیفته، اما چه اتفاقی؟. بیژن به طرف کامپیوتررفت و یک cd داخل اون گذاشت. یک فیلم سوپر بود که یک مرد با یک مرد دیگر مشغول حال کردن بودند. به اون گفتم: زود فیلمو خاموش کن. اون جواب داد: راستی چرا از من میترسی؟. من گفتم: من بهیچوجه ازتو نمیترسم. گفت: پس چرا منو نمیکنی؟. جواب دادم:از کردن پسرها بدم میاد. بیژن گفت: ببین بیا یک کاری بکنیم. تو لازم نیست منو بکنی. فقط بذار من برات ساک بزنم. نمیدونی چقدر هوس ساک زدن برای تو به سرم زده. تو بهترین دوست منی. خودت میدونی که من هیچ کس رو اندازه تو دوست ندارم. من با اینهمه آدمها سکس داشتم. اونوقت باتوکه اینقدر دوستت دارم..... بیژن بعد ازگفتن این حرفها به گریه افتاد. من از همجنس بازی متنفربودم. خیلی متنفر. اما به خودم گفتم: دلم نمیاد دلشو بشکنم. یک ساک زدن چیزی نبودکه ازاون دریغ کنم. تازه خوشم هم میومد. به آرامی کمربندمو درآوردم و شلوارمو کاملا در آوردم. کیرمو توی دستهاش گرفت وبوسید و بعد شروع کرد به ساک زدن. بقدری حرفه ای ساک میزد که حد نداشت. خیلی خوشم اومد وروی صندلی نشستم و اون تا دلش میخواست عقده هاش رو خالی کرد. حدود نیم ساعتی گذشت ومن آبم اومد واون تمامش رو خورد. از اونروز به بعد هروقت فیلم سوپر نگاه میکردیم اون بلافاصله دستش سمت کیرم میرفت وبعد هم برام ساک میزد. اجازه ندادم رابطه ما بیشتر از این بشه. گفتم که از همجنس بازی بدم میومد.اما اونطوری ساک میزد که وسوسه میشدم. یکروز که مثل همیشه داشتیم فیلم نگاه میکردیم واونم ساک میزد وقتی آبم اومد ازش به شوخی پرسیدم:بیژن راستشو بگو. خیلی قشنگ ساک میزنی. ساک زدنو کی بهت یادداده؟. و اونم جواب داد:مامانم. ماتم برد. فکرکردم نکنه خوب نشنیدم وبرای همین دوباره ازش پرسیدم:کی؟. و او باز گفت:مامانم. باتعجب پرسیدم: مامانت؟.چطور؟؟؟. بیژن گفت:راستش دوماه بعداز فوت بابام یکشب که رو تختم خوابیده بودم دیدم انگار یکی داره با کیرم بازی میکنه. ترسیدم واز خواب بلندشدم. دیدم مامانمه. مامانم وقتی دید که من بلند شدم انگشتشو رو بینیش گذاشت واشاره کرد ساکت باشم وحرفی نزنم. من که ترسیده بودم هیچی نگفتم. واون شروع کرد با کیرمن بازی کردن وبعدهم برام ساک زد. اونوقت بلندشد و گفت:بخواب روم. من هنوز میترسیدم. ولی اون منو بلند کرد و روی خودش آورد. و با دستش کیرمو گذاشت توکسش وگفت بکن. من گفتم:آخه مامان. واون گفت:آخه نداره زودباش. منم شروع کردم به کردن واینقدر کردمش که آبم اومد. از اونروز به بعد بامامانم خیلی سکس داریم. مامانم بود که ساک زدنو یادم داد. چون وقتی فهمید منم مثل اون دوست دارم کرده بشم یک کیر مصنوعی تهیه کرد وهمیشه بعداز اینکه من میکنمش اون منو میکنه. البته مامانم نمیدونه که من به بقیه هم میدم. ماتم برده بود ماجرایی که شنیده بودم عجیبتر ازاون بود که بخوام به خودم بیام. مادربیژن فوق العاده زیبا بودومعلوم بود درسنی خیلی پایین مثلا 14 سال ازدواج کرده. چون الان بیشتراز31 یا 32 نداشت. اون یک زن بیوه بود که خیلی از مردهای محل را حشری کرده بود. اما به هیچ کسی رونمیداد و همه توی محل فکر میکردند از اون زن پاکتر پیدا نمیشه. یادمه هربار بامنم صحبت میکرد سرشو مینداخت پایین وحرف میزد وهیچوقت توی چشمام نگاه نمیکرد. به بیژن گفتم خوب بقیه اش؟ بیژن گفت:بقیه نداره. میدونی دیشب مامانم خواست با من حال کنه که نذاشتم. راستش فکرمیکنم یه جورایی جلوش کم میارم. آخه اون خیلی حشریه وتا به من دست میزنه من آبم میاد. اگرمنم مثل توبودم که آبم دیر میومد خیلی عالی بود. چون اونو میتونستم راحت تر ارضا کنم. فکری به سرم زد اما یک لحظه از بیژن ترسیدم. با وجود این شهوت طوری به من فشارآوردکه نتونستم جلوش استقامت کنم. با صدایی لرزان به بیژن گفتم:بیژن یک چیزی بهت بگم ناراحت نمیشی؟. بیژن گفت:میدونی که من از دست تو هیچوقت ناراحت نمیشم.گفتم:آخه این چیزی نیست که ناراحت نشی گفت:اشکال نداره بگو. با لحنی که خیلی سعی میکردم بهش برنخوره وفکرنکنه آدمی هستم که ازاین مسئله میخوام سواستفاده کنم گفتم:بیژن میشه کاری کنی من ومادرت با هم... حرفموخوردم. ادامه ندادم. یک لحظه ترسیدم وبه خودم اومدم. بیژن نگاهی عمیق به من انداخت وگفت:میدونی تو بهترین دوست منی. بااینکه میدونم کارم اشتباهه اما چون تومثل برادرم هستی وبه نوعی جزو خانواده مابه حساب میای پس اشکالی نداره. اما اینوبگم مطمئنم مامانم راضی نمیشه. ماباید کاری کنیم که اون غافلگیر بشه. پرسیدم:چطوری؟. اون جواب داد:امشب ساعت 9 شب میام دنبالت و اونجا بهت میگم. شب شد ومن منتظر بیژن مونده بودم. بیژن کمی زودتر از ساعت 9 اومد وبه من گفت:گوش کن. من تورو زیر تختم قایم میکنم وبعدمیگم زودتر میخوام بخوابم. مامانم چون دیشب نکردمش امشب خیلی حشریه و حتما میاد تا خوابم نبرده سراغم. وسط حال تو یکهو بلند شو وشروع کن به حال کردن. امیدوارم اینجوری راضی بشه به توهم بده. طوری که کسی نفهمید بیژن منو برد داخل خونه ومن رفتم زیر تختش. حدودا بعد از نیم ساعت که شام خوردند بیژن به مادرش گفت میخواد بخوابه و اومد تو اطاق وکاملا لخت شد و روی تخت خوابید. به آهستگی ازمن پرسید:حاضری؟. منم گفتم آره. طولی نکشید که مادر بیژن اومد و با دیدن بیژن که کاملا لخت شده بودگفت:آخ پسرکم انگار امروز خیلی دلت میخواسته مامان زودتر بیاد. بعد شروع کرد به لخت شدن. اززیرتخت جوری که منو نبینه نگاهش میکردم. بدنش سفید وچاق بود. خیلی خوشگل بود. سینه هاش تکون میخورد وسوراخ کونش کمی گشاد بودکه مشخص میکردکیر کاملا توش جا میگیره. مادربیژن جلوی تخت شروع کرد خودشو مالوندن وسینه هاش را با دستهاش فشار دادن وخودشو هی خم و راست میکرد. بعدازمدتی روی تخت نشست وکسشو گذاشت روی انگشت پای بیژن کاملا توی کسش رفت. اونوقت دستش رو به طرف کیر بیژن دراز کرد و دیگه شروع کرد به ساک زدن. تحریک شده بودم. خیلی آهسته طوریکه مامانش منو نبینه از زیر تخت اومدم بیرون وبعد لباسهام رو درآوردم وکاملا برهنه شدم. بیژن منو دید و با دستش طوریکه مامانش نبینه به من اشاره کرد بیا و مادرش را بغل کرد وکس مادرش را گذاشت روی کیرش. اونوقت محکم مامانشو گرفت ونذاشت تکون بخوره. مادربیژن گفت:چقدر امروز مهربون شدی عزیزم. آره بکن. بکن زودباش. به بالای تخت رفتم. اونقدر تکون میخوردند که متوجه نشدند وکیرمو گذاشتم روی کون مادرش و فشاردادم.مادربیژن ترسید وخودشو به زور آزاد کرد وبه من نگاه کرد. ترسیدم وچیزی نگفتم. روشو ازطرف من برگردوند وبه پسرش که بیخیال داشت مارا نگاه میکرد نگاهی انداخت وگفت:پاشو. بیژن گفت:بلند نمیشم. چیه؟. مگرچی شده؟. مادربیژن گفت:این اینجا چیکار میکنه؟ بیژن جواب داد:میخواد بکندت. مگه کیر نمیخواستی؟. اینم کیر.یک کیر بزرگ داره که میتونه جرت بده. مادربیژن گفت:یعنی چی؟. درست حرف بزن. من گفتم:عذر میخوام ولی من و بیژن با هم این تصمیمو گرفتیم. مادرش گفت:چی؟. چه تصمیمی؟. بیژن جواب داد:که تو رو جرت بدیم. مگه احتیاج نداشتی یکی بکندت؟. خوب اینم همون یکی. دیگه حرفت چیه؟. بیژن بلندشد ومادرش راکه ساکت شده بود گرفت وخم کرد وبعد محکم با دستش روی کونش زد وگفت:مگه کیرنمیخوای؟ و باز هم با دستش روی کونش زد. مادربیژن چیزی نگفت. ولی نزدیک بود گریه اش بگیره. بیژن به من اشاره کرد که معطل نکن و زود بکن تو کونش. سریع به طرف کونش رفتم وکیرمو گذاشتم تو کونش. مادربیژن جیغی کشیدوکمی خودشو جلوکشید ومن باز فشاردادم که کیرم کاملا رفت توکونش. واضح بود که مادرش چون خیلی وقت بود باکیر یک بچه حال کرده بودحالا که یک کیرکلفت میرفت توکونش داشت دردمیکشید. بیژن مادرش رابه صورت چهاردست وپا روی تخت گذاشت وبه من اشاره کرد که ادامه بدم. منم به شدت کیرمو تو کونش عقب جلو میکردم. مادربیژن جیغ میزد. اما معلوم بود ازاین وضع ناراضی نیست. بیژن همینجور که مادرش براش ساک میزد با دستش محکم روی کون وکمر مادرش میزد و به من میگفت:جرش بده زودباش. چندوقته که کیر کلفت به خودش ندیده. نشونش بده چه کیری داری زودباش. مادربیژن با ناله هاش حرف اونو تایید میکرد. بیژن کیرشو از دهن مادرش درآورد و به منم اشاره کرد بلندشم وبعد مادرش را برگردوند واز پشت خوابوند روتخت و گفت:بکن توکسش. کیرمو تا بیخ کردم توکس مادربیژن که از لذت با دندوناش بالش را داشت پاره میکرد. بدجوری اونو میکردم. بیژن سینه های مادرش را گرفته بود وبه شدت فشار میداد. مادربیژن به پسرش اشاره کرد که کیرشو بکنه لای سینه های اون. بیژن هم به حرفش گوش کرد و لای سینه های مادرش گذاشت. بعد از مدتی مادر بیژن بلند شد و کیرمنو کرد تو دهنش و با زبونش اول سرکیرم و بعد تمامش را لیس زد. اونوقت کیرمو فشارداد و میک زد. با زبونش روی کلاهک کیرمو سریع زبون میزد و هی اونو کاملا تو دهنش میکرد. بیژن هم از عقب به کس مامانش گذاشته بود و همونجوری انگشتشو توی کونش کرده بود.بعد از مدتی آب بیژن اومد و اونو ریخت روی کمرمامانش وبعد به ما دو تا گفت:من میرم بیرون تا شما راحت باشید. من به پشت مامانش رفتم وکیرمو گذاشتم توی کونش. مامانش آهسته گفت:خیلی کیرت کلفته. من گفتم باهمین کیر پاره ات میکنم. مامانش دوباره گفت:ازکونم دربیار. بکن توکسم. چند وقته کسم کیرکلفت به خودش ندیده. کیرمو درآوردم وگذاشتم توکسش. حدودا نزدیک به 10 دقیقه فقط از کس کردمش. ازشدت شهوت آبم داشت میومد. به مادر بیژن گفتم:آبم داره میاد. که اون گفت:خیلی خوب بده بخورمش. دیگه تکونهام تند شده بود وهردومون شدیدا عرق کرده بودیم. بعد ازچند دقیقه فهمیدم دیگه آخرشه و داره میاد برای همین بلند شدم وکیرمو گذاشتم تودهن مادربیژن. با فشار زیادی آبم ریخت رو صورتش. مادر بیژن کیرمو تا آخر کرد تو دهنش و با ساک خوبی که زد تمام آبمو خورد. بیحال کیرمو درآوردم و کنارش خوابیدم. بعد از چند دقیقه بیژن هم اومد و کنار ما دراز کشید. مادربیژن با لبخند گفت: دیدید حریف هردو تاتون شدم. ما خندیدیم. بیژن گفت: ببینیم چقدرطاقت میاری؟. مادر بیژن پرسید: طاقت؟ بیژن جواب داد:آره چون ازاین به بعد هرشب این بلا رو سرت میاریم. هرسه خندیدیم. از اون شب به بعد هروقت دلم میخواست کس بکنم میرفتم طبقه بالا و مادر بیژن را میکردم. گاهی اوقات هرسه ما باهم حال میکردیم و این راز بزرگ در سینه های ما حفظ میشد. بخصوص که مادر بیژن هردوی ما را مثل بچه های خودش دوست داشت ومن را هم پسرش میدانست ...

‏۱۳ نظر:

  1. ننه خودتم كس ميده؟
    اگه ميده بيايم خونشو اجاره كنيم

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــتوجه مهممممم ( سلام مردم خوب ایران زمین لطفا یا شمارهایی که توی این سایتای سکسی میزارن تماس نگیرین تمام این شمارهارو از روی دشمنی میزان عاجزانه التماس میکنم با هیچ شماره ای تماس نگیرین اگه خدایی نکرده شماره خودتونو یزارن اونوقت درد منو میفهمین پیام منو کپی و پست کنین توی تمام سایتای ........... لطفا انجام بدین خواهش میکنم)

      حذف
  2. حالا کی اب ماروجم کنه؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــتوجه مهممممم ( سلام مردم خوب ایران زمین لطفا یا شمارهایی که توی این سایتای سکسی میزارن تماس نگیرین تمام این شمارهارو از روی دشمنی میزان عاجزانه التماس میکنم با هیچ شماره ای تماس نگیرین اگه خدایی نکرده شماره خودتونو یزارن اونوقت درد منو میفهمین پیام منو کپی و پست کنین توی تمام سایتای ........... لطفا انجام بدین خواهش میکنم)

      حذف
  3. شماره مادر بيزنو اگه راست مگي خار كسده برام بفرست مامان توهم جنده هست

    پاسخحذف
  4. کوس کش تخم سگ پس اون يکي پسرش که5سالش بود کجابود؟کيرم تو هيکل ننه ات و آبجيت

    پاسخحذف
  5. آخه کونی چرا داستان کردن مامانت رو برعکس نوشتی نگفتم بیژن آبروی مامانتو نبر فکر میکنی مردم شپشن؟

    پاسخحذف
  6. هر3 تاتونو میخوام بکنم

    پاسخحذف
  7. کیر کلفتم تو کس و سوراخ کون و لای پستونای هرچی زن و دختر که این داستانارو میخونه.................

    پاسخحذف
  8. کس کش پاره پاره کیرم تو کس خارت

    پاسخحذف
  9. خدا نصیب همتون بکنه انشاالله

    پاسخحذف
  10. من دنبال خونه اجاره اى هستم لطفا آدرسو بديد!

    پاسخحذف