۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه

داستان سكسي (منو مهشيد )

تابستون بود و هوا داغ و من مثل هميشه حشري و تو کف. يکي از دخترهاي آشناهامون چند وقتي بود که به خاطر مسائل کلاس کامپيوتر به پر و پاي من پيچيده بود. البته ناگفته نمونه که من هم مثله خيلي ها خيلي وقت بود که تو کفش بودم. حتي چند دفعه تا نزديکي هاي گا بردمش ولي آخرش نگرفت. واسه توصيفش همين رو بگم که يک بار که يک چيزي رو که مادرم داده بود تا من بهشون بدم رو بردم از قضا اون تنها بود وقتي داشتم چايي مي خوردم صدام کرد ومن رفتم پيشش و ديدم که با دامن کوتاه و سوتين جلو روم وايستاده نفهميدم که چي شد ولي يک لحظه حس کردم تو شلوارم يک چيزي سنگيني مي کنه نگو که حاج عبدالله بيدار شده و مي خواد بياد بيرون( آخه مهشيد هيکلش خيلي توپ بود بر خلاف آنچه فکر مي کردم اصلا لاغر نبود واسه خودش يک پا جنيفر بود سينه هاشم که خيلي توپ بود پوستش هم برنزه و بدون هيچ مويي موهاي سرش هم که مثل آبشار مي موند مشکي و لخت بود و آدم حال مي کرد باهاشون بازي کنه) به من گفت اين تيپي واسه عروسي سميه خوبم يا نه!
من ديدم موقعيت جوره خواستم بکشونمش طرف سکس بهش گفتم تو هر طوري باشي خوبي که يک دفعه مامانش رسيد من داشتم سرخ مي شدم که خودم رو کنترل کردم و خيلي مودبانه بهش سلام کردم و قضيه اومدنم رو گفتم.
اونهم جواب سلامم رو داد و هيچ چيزي نگفت آخه من تو فاميل به يه بچه خفن مثبت معروفم ( فقط دوست دارم هنگامي که تو جمع فاميل ها از من تعريف مي کنند قيافه دخترهايي که از زير من رد شدند رو ببينيد شرط مي بندم اگه اون موقع چاقو داشته باشن در جا منو ميکشن آخه من عادت دارم بعد از اينکه از يکي سير شدم ديگه ولش مي کنم البته فکر نکنيد من نامردم ها نه من از اول به همشون مي گم فقط واسه ارضا شدن اول خودم و بعد تو اين کار رو مي کنم. يک بار از يکي ازاين دخترها پرسيدم چرا با اينکه من خوشگل نيستم با من دوست مي شيد گفت به خاطر اينکه تو يک جذابيت خاصي داري.) خوب زياده گويي نمي کنم. خلاصه اونروز گذشت تا اينکه اواخر تابستون يک بار به من گفت مي خوام بيام تا با من کامپيوتر کار کني . من هم چون اونروز حوصله نداشتم جواب درست و سرمون بهش ندادم. تا اينکه يک هفته بعد وقتي کسي خونمون نبود زنگ زد که من مي خوام بيام تا با من کامپيوتر کار کني. من هم تو کونم عروسي بود گفت کي خونتون؟
گفتم پدرم سر کار و مادرم هم رفته بيرون گفته شايد يک سر بياد خونه شما. اونهم خداحافظي کرد و گفت که مياد. ولي اي کاش من لال مي شدم و اون حرف رو نمي زدم. يک 3 چهار ساعتي گذشت نيومد زنگ زدم گفتم چيه؟ چرا من رو علاف کردي؟ گفت مادرم گفته وايستا وقتي مادر مهدي اومد با اون برو خونشون ولي مادر من هم وقت نکرده بود که بره اونجا. من واسه اين که لو نره با لحن تندي گفتم خداحافظ و گوشي رو گذاشتم. بعدش هزار بار به خودم لعنت گفتم به خاطر حرف نا بجايي که زدم. اون شب حسابي رفتم تو کف مي خواستم خودم رو خالي کنم که به زور جلو خودم رو نگه داشتم. و عوضش به اميد اينکه دوباره بياد کلي برنامه ريختم.
هنوز يک هفته از اون روز نگذشته بود که دومرتبه زنگ زد و گفت که مي خواد بياد بهش گفتم اين دفعه که علافم نمي کني و ديگه هيچ حرف اضافي نزدم. اونهم گفت نه حتما ميام و خداحافظي کرد.
خيلي خوشحال شدم چون مادر و پدرم رفته بودن شمال و تا پس فرداش نميومدن.
من هم وقت رو غنيمت شمردم و خواستم تمام برنامه هايي که قبلا واسه خودم ساخته بودم رو اجرا کنم. سريع رفتم و اسپري رو آماده کردم و بعد از معذرت خواهي از حاج عبدالله رو سرش خاليش کردم. بعد هم کامپيوتر رو روشن کردم و يه عکس حشري کننده توپ از آنجلينا جولي انداختم رو دسکتاپ بعد تو جت ائوديو يک فيلم سوپر ايراني توپ باز کردم گذاشتم رو دقيقه حساس و بستمش چو مي دونستم وقتي بازش کنم از همون دقيقه شروع مي شه. بعد تو مديا پلير هم يک آهنگ رپ به نام سکس پارتي رو گذاشتم تا همه چيز جور بشه. کرم رو هم اوردم گذاشتم رو کمدم تا دمه دست باشه. بعد هم رفتم نشستم تو هال تا که بياد با اينکه اون همه اسپري زده بودم ولي حاج عبدالله دست بردار نبود و داشت بيدار مي شد مي ترسيدم ضايع بشه واسه همين بازم اسپري بهش زدم( آخه حاج عبدالله خيلي وقت بود که تو کف بود) ديدم که يک صدايي مياد از پنجره بيرون رو نگاه کردم ديدم که داداشش باهاش اومده(يعني با ماشين داداشش اومد) کيرم که داشت دوباره راست مي شد يک دفعه به يک خواب سنگين فرو رفت. خلاصه امدن تو خونه و من واسشون شربت آوردم و اونها خوردن داشتم تو دلم به ماني فحش مي دادم که يک دفعه گفت راستي شما کارتون کي تموم ميشه تا من بيام دنبال مهشيد. من که داشتم از خوشحالي مي ترکيدم نميدونستم چي بگم. گفتم که بستگي به خود مهشيد داره و ماني هم چيزي نگفت من هم بهش گفتم که خودم ميارمش و بعد ماني رفت. بعد من هم به مهشيد گفتم خوب بريم و شروع کنيم و بعد رفتيم و مهشد مانتوش رو در آورد و با يک تاپ يقه گرد باز و يک شلوار لي تنگ سفيد نشست روبروم.
مانيتور رو که خاموش بود روشن کردم تا عکس رو ديد يه طوري شد معلوم بود که مي خواد اين حالتش رو نفهمم. دستش رو گذاشت رو دسکتاپ(درس رو همون قسمت سينه هاش که بيشتر معلوم بود) گفت چه عکس قشنگيه. اي همون بازيگره است؟ خيلي باحاله؟ عکسش رو از کجا گرفتي؟ گفتم از اينترنت و اگر بخواي بازم دارم بعدا بهت نشون مي دم.
مثلا شروع کردم به توضيح دادن بهش که ياد آهنگ افتادم گفتم بزار يک آهنگ هم گوش کنيم. سريع آهنگ رو پخش کردم رسيد به اين قسمتش " دختر يه ديقه برگرد / واي......... / شدم سر درد / مي بينيش دوباره اين شق کرد / بدو بيا بخورش که ديگه يخ کرد " تا اينو شنيد خندش گرفت گفت که چه آهنگ با حالي اين چيه بهش گفتم که آهنگ رپ. گفت چندتا از اين ها داري که من بهش گفتم خيلي و اگه بخواي مي تونم بهت بدم. گفت بزار چندتاشو تا گوش کنيم من هم چند تا آهنگ تو اين مايه ها واسش گذاشتم. و شروع کردم به بقيه توضيحات وقتي که حرف ميزد صورتش رو مي آورد نزديک صورت من و نفسش مي خورد به صورتم و من حشري مي شدم همين باعث شد که دستم رو بزارم رو شونش و سعي کنم دستم رو به طرف سينه هاش هل بدم. يک کم که گذشت ديدم ريتم نفسش عوض شده. خيلي خوشحال شدم با اين کار مي خواست دستم راحتتر به طرف سينه هاش سر بخوره من هم فرصت رو مناسب ديدم و گفتم چطوره که يکم استراحت کنيم اونهم قبول کرد. همش منتظر بودم از عکس ها بگه سريع دسکتاپ رو آوردم اونهم تا عکس رو ديد گفت که راستي عکسهات رو بيار تا ببينيم من هم معطل نکردم و اونها رو اوردم در تمام اين مدت دستم رو شونش بود. من قبلا که عکس ها رو ريخته بودم همشون رو قاطي با عکس هاي سکسيم کرده بودم. تازه بين اونها عکس هاي سکسي رو هم که از آویزون گرفته بودم نيز وجود داشت. چند تا عکس اول درست بود از آنجلينا و جنيفر وقتي که چندتا جلوتر رفتم به يک عکس رسيديم که يک مرد داشت تو کون يه دختر مي کردم. من گفتم که ببخشيد و خواستم پنجره رو ببندم که اون گفت نه بزار لطفا نگاه کنم.
(دفعه اولم نبود ولي نميدونم چرا از مهشيد خجالت مي کشيدم و نميتونستم خودم رو کنترل کنم) بهش گفتم پس خودت بزن بعدي. بعد دستم رو از روي صفحه کليد برداشتم و اون شروع کرد به جلو بردن عکس ها ميشد خيلي راحت شهوت رو تو چشاش ديد. من هم بيکار نشستم ودستم رو به سريع به سمت گلو و بالاي سينه هاش بردم . در يک آن جا خورد ولي بعدش شروع به ديدن بقيه عکس ها کرد. گرماي گلوش من رو حسابي حشري کرده بود. دستم رو بردم زير بليزش و از روي کرستش داشتم سينه هاش رو مي ماليدم و اصلان حواسم به کامپيوتر نبود که يک دفعه گفت اه اينها که تموم شد. بهش گفتم که جت آئوديو رو باز کنه و پلي کنه و اونهم همين کارو کرد ديگه نمي تونست خودش رو کنترل کنه شهوت از سر و روش مي باريد يک ده دقيقه اي گذشت ومن هنوز داشتم سينه هاش رو مي ماليدم. که يک دفعه اون يکي دست من رو گرفت و کشيد سمت کسش. بعد هم دست خودش رو برد تو شلوارک من و کيرم رو محکم گرفت. من هم ديگه تحمل نداشتم بغلش کردم و گذاشتمش رو مبل. و شروع کردم به در آوردن لباس هاش اون هم تا ديد من اين کار رو مي کنم شروع کرد به در آوردن لباسهاي من. يک شرت و کرست ست سفيد و توري داشت واي که داشتم مي مردم. مهلت ندادم و کرستش رو باز کردم تا سينه هاش رو ديدم پريدم روش و يک گاز کوچولو از نوک سينه هاي ليموييش گرفتم. بعد شروع کردم به خوردن اون شيرين عسل ها واي.. که چه مزه اي داشت. بعد رفتم بالا و شروع کردم به لب گرفتن ازش رفتم سراغ لاله هاي گوشش و جند تا ليس کوچک زدم واي موهاش ريخته بود تو صورتم و من هم شروع کردم به خوردن گوش و گردنش که صداي ناله هاش رفت بالا فهميدم که خيلي تو کف. بعد از اينکه يک بار ديگه مزه سينه هاش رو چشيدم رفتم سراغ کسش و با يک حرکت شرتش رو در آوردم. خيلي سفيد بود من دهنم باز بود و ازش آب ميومد پريدم جلو و شروع کردم به خوردن و گاز زدن کسش که خيلي هم خوشمزه بود(الان که مينويسم مزش يادم مياد و دهنم آب مي افته) هنوز خيلي نخورده بودم که يک جيغ زد و کلي آب ازش اومد بيرون چقدر خوشمزه بود.(دلم ميخواست بزنم تو سرم که چرا تا حالا روي مهشيد کار نکرده بودم.) خلاصه اون ارضا شد و من ميخواستم مخش رو بزنم تا واسم ساک بزنه. ولي من تا کيرم رو بردم جلو دهنش خودش يک نگاه کرد و شروع کرد به ساک زدن خيلي ماهر نبود ولي بازم خيلي بهم فاز مي داد دستم رو انداخته بودم تو موهاش و داشتم با اون ها بازي مي کردم يکدفعه احساس کردم که داره آبم مياد چيزي بهش نگفتم و آبم رو تو دهنش خالي کردم. گفتم الان که کونم رو پاره مي کنه ولي اون تمام آب رو قورت داد. من افتادم کنارش و شروع کردم به خوردن کسش بعد هم رفتم بالا و شروع کردم به خوردن سينه هاش. اون کيرم رو گرفت تو دستش و بعد هم شروع کرد به ساک زدن تا اينکه دوباره حاج عبدالله بيدار شد من هم کيرم رو از تو دهنش درآوردم و دستش رو گرفتم و برش گردوندم و رو تخت خوابوندمش. يک بالش هم گذاشتم زير شکمش گفت ميخواي چکار کني؟ گفتم مي خوام برم سراغ اصل کار گفت پس چرا اينوري گفتم حالا اونوري هم ميشيم. سريع کرم رو آوردم و زدم دم کونش و کيرم رو هم چرب کردم. سر حاج عبدالله رو گذاشتم دم کونش که يکدفعه گفت مهدي تو رو خدا مواظب باش گفتم چشم عزيزم. من عادت ندارم زياد منت بکشم و يا طرف رو پوف پوف کنم واسه همين يکدفعه يک هل محکم دادم و نصف کيرم رفت تو کونش که يک دفعه دادش رفت هوا ولي خوشبختانه ما خونمون آپارتماني نيست و خيالم از بابت همسايه ها راحت بود. من هم سريع افتادم روش تا ديگه هيچ عکس العملي نشون نده و يکم آروم بشه يکم که گذاشت شروع کرد به قربون صدقه رفتن واسه من " مهدي جون هر کاري مي کني فقط آروم فدات شم آرومتر همش ماله تو عزيزم..." من هم فهميدم شرايط مساعده کم کم کيرم رو هل دادم تا کلش رفت تو و بعد يواش يواش شروع به تلمبه زدن کردم کونش خيلي تنگ بود و حاج عبدالله در عذاب مي خواست بياد بيرون و يک نفس بگيره ولي من نذاشتم و کمر مهشيد رو گرفتم و بلندش کردم و آروم به تلمبه زدنم ادامه دادم حالا يکم جا باز شده بود ولي هنوزم تنگ بود من که يک بار آبم اومده بود ديگه به اين زودي ها آبم نميومد ولي مهشيد يک بار ديگه ارضا شد دهنم وا مونده بود که اين دختر انقدر آب داشت معلوم بود خيلي وقت که تو کف. کيرم رو درآوردم و مهشيد رو به پشت بر گردوندم. يک ليس از کسش زدم و بقيه آب کسش رو ماليدم به دم سوراخ کونش. بعد پاهاش رو انداختم رو دوشم و کيرم رو کردم تو کونش دوباره يک جيغ خيلي بلند زد که من ترسيدم نگاه کردم ديدم که نه اتفاق خاصي نيفتاده و ادامه دادم يک 5 دقيقه از اين حالت گذشته بود که فهميدم براش عادي شده من هم سريع رفتم زير و از اون خواستم که بشين پاشو کنه اون اول سختش بود و با کمک من شروع کرد بعد از چند بار که اين حالتي رفت تو واسش عادي شد و خيلي به سرعت اين کار رو ميکرد که من احساس کردم آبم داره مياد سريع کشيدمش زير و افتادم روش و آب با فشار زيادي رفت تو کونش اونهم يک داد زد و گفت:" سوختم. با اينکه تو کونم کردي ولي من تو کسم هم احساسش مي کنم." چند لحظه نگذشت که اون باز هم ارضا شد. و ما کنار هم ديگه خوابمون برد.
بعد از حدود نيم ساعت بيدار شديم و بهش گفتم بهتره بريم يک دوش بگيريم تا سر حال بيايم وقتي پاشد ديدم کلي سوراخ کونش باز شده و ازش آب بيرون مياد انگار نه انگار که اين همون کون تنگ و دست نخورده يک ساعت پيش. بعد با هم رفتيم حموم ولي مهشيد اصلا حال نداشت واسه همين آب سرد رو باز کردم و شروع کردم به لاس زدن با مهشيد تا اينکه حالش جا اومد ما اومديم بيرون.
بعد از اينکه يک چيزي به بدن زديم خواستم مهشد رو ببرم خونشون. در تمام اين مدت دستم لا پاهاي مهشيد بود نميتونستم خودم رو کنترل کنم حتي تو خيابون نزديک بود چند بار انگشتش کنم

۴ نظر: